چقدر جالبه که:
تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره.....
......تا وقتی فریاد نزنی کسی به طرفت نگاه نمی کنه
تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه.....
....تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد
......وتا وقتی نخوای بمیری کسی تورا نمیبخشه
|
چقدر جالبه که: تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره..... ......تا وقتی فریاد نزنی کسی به طرفت نگاه نمی کنه تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه..... ....تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد ......وتا وقتی نخوای بمیری کسی تورا نمیبخشه + نوشته شده توسط yami در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت
1:5 |
خر پير وقت مردن به خرهاي ديگر وصيت کرد وگفت 1- بر سر يه مشت علف دعوا نکنيد 2- گورخررا دوست بداريد پسر عمويتان است 3- ترکها با ما هيچ نسبتي ندارند الکي خود را به ما نسبت ميدهند اصليت ما از تهران است
سخت است که مي نوش کسي ديگر بود شمع شب خاموش کسي ديگر بود با ياد کسي که دوستش مي داري يک عمر در آغوش کسي ديگر بود نگو بار گران بوديم رفتيم نگو نامهر بان بوديم رفتيم نگو آخر دليل محکمي نيست بگو با ديگران بوديم رفتيم داشتي ميگفتي خوب بگو ما دو تا راهمون جداست ميگفتي عاشقي فقط تو مثلا قصه هاست ميگفتي زوري نميشه عشق به ادم گره زد نميشه زوري نفس داد به تن سرد جسد ميگفتي ازادي ما بهتر از اين تملکه سيگار اخر بکش اين ديگه اخرين پکهمگفتي که بعد ماها نوبت جفتاي ديگست تو چشماي درياي تو يه ماهي اونم خفست:( + نوشته شده توسط yami در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت
18:16 |
الهی تو خورشید بشی و من زمین! تا سالی 1 بار من دوره تو بگردم و تو هم سالی 365 بار دور من بگردی! + نوشته شده توسط yami در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت
1:29 |
گفتمش: دل می خری؟ گفت:چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند... خنده کرد ودل ز دستانم ربود تا به خود باز امدم او رفته بود دل زدستم روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود... + نوشته شده توسط yami در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت
2:16 |
یکی بود یکی نبود زیر این طاق کبود
میون بود و نبود یه دونه ستاره بود این ستاره کوچیک از خودش نوری نداشت توی تنهایی خود شبو پشت سر میذاشت یه شبی از این شبا ستاره قصه ما اون دل تاریکشو راهی کرد پیش خدا گفت: خدا.خدای من خدای مهربون من توکه هستی تو شبام تنها همزبون من به دلم نوری بده که دلم روشن بشه اون خدای مهربون خدای خوب آسمون تو دلش یه بذری کاشت که بهاری شد خزون گل عشق قشنگ تو دلش جوونه زد خط باطل رو تمومه ظلمت شبونه زد.
+ نوشته شده توسط yami در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت
1:19 |
می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشماتو میبندی؟
یا وقتی گریه کنی چشما تو میبندی؟
حتی بخوای کسی روببوسی چشماترو می بندی؟
چون قشنگترین چیزهای این دنیا قابل دیدن نیست
+ نوشته شده توسط yami در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت
1:17 |
دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره + نوشته شده توسط yami در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت
1:15 |
http://www.persianswf.com/postalcard/iloveyou1.swf
+ نوشته شده توسط yami در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت
14:15 |
اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو ميخواستم,به اندازه ي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي.
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند .
+ نوشته شده توسط yami در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت
23:2 |
در مي زنم به قلب تو تب مي كني با آتيشم
كنج دلت يه جاي دنج وا مي كني دوات مي شم
+ نوشته شده توسط yami در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت
19:40 |
از باده دیدن تو سرمستم و خوش عزیزم از خوشحالی نمیدونم چی بنویسم همینقدر میدونم که سرمستم و خوش فرشاد این روزا واسه م روزای سختی بود ولی با دیدن توجون دوباره گرفتم من یه لحظه با تو بودنو با تموم دنیا عوض نمی کنم و هیچکی نمیتونه بین ما فاصله بندازه اینو مطمئنم دوست دارم بهترینم فرشادم
+ نوشته شده توسط yami در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت
19:39 |
اولين روزي که ديدمش به من لبخندي زد و منو عاشق خودش کرد بعد از اون روز ديگه لحظه اي نبود که يادش از ذهن کوچيکم پاک بشه من گمشده ي خودمو پيدا کردم کسي رو که شايد خيلي قبل تر از اون بايد پيدا ميکردم حس قشنگيه اين که عاشقش باشي و توي دستاي خودت لمسش کني . اين که هر دفعه عاشقانه نگاش کني عاشقانه باهاش حرفت بشه عاشقانه از روي عصبانيت بهش اخم کني من هرگز نميتونستم اينو باور کنم اما اومدو دنيامو زير و رو کرد اومد و از نابودي نجاتم داد بهم فهموند که زندگي بايد کرد + نوشته شده توسط yami در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت
19:35 |
جواب سؤالم تو باشی اگر زدنیا ندارم سؤالی دگر که من پاسخی چون تو میخواستم مباد آرزویم از این بیشتر یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پس نگو که رؤیای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم و بدان که زندگی با تو یعنی انتهای ارزشها و زیبائیها و من آنرا با هیچ چیزی معاوضه نخواهم کرد + نوشته شده توسط yami در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت
19:29 |
|
|